آبجی کوچیکه و داداش بزرگه

خرید بک لینک
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ 2/1/2006 يعني روزدوم کریسمس(و 12 دی 84) یه صبح برفی اما آفتابى و زيبا بيمارستان (دندريد استکهلم ) ساعت 9:45 صبح ، مهمونی که سالها منتطرش بودیم از راه رسید، يه فرشته ناز که شد سوگلي قلب مامان ، شد دنی دوردونه خونه .و 3سال بعدساعت 8:20 صبح روز 23 مهر 87 اما این بار ( مشهد ) ؛ دینای نازم اومد که شیرینی لحظه های ما رو دو چندان کرد .مینویسم برای خودم و دردونه ها تا یه روزی بازخوانی این لحظه ها شادی بخش روزهامون بشه.. آبجی کوچیکه و داداش بزرگه ...

ما را در سایت آبجی کوچیکه و داداش بزرگه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 23:02

صفحه بندی